هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
156
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شيخ ما را به يكى از سياه چادرهاى بزرگ برد . چون صندلى و ميز در چادر شيخ موسى نيست ، لابد بايد مثل خيّاطهاى پاريس چارزانو نشست . من نتوانستم بنشينم ، يعنى اگر جوان بودم و اعضا و اعصاب من نرم بود ، ممكن بود به آن وضع نشستن عادت كنم ؛ امّا در اين سنّ پيرى ترك عادت چندين ساله ممكن نبود ؛ بنابراين دراز كشيدم . به محض ورود ، قهوه براى ما آوردند . بعد ، آنها چپق كشيدند و من سيگار . اظهار كسالت از خستگى امروز كرديم و فهمانديم كه ميل به آسوده شدن داريم ، براى اين كه فردا بتوانيم به كوه سربال صعود كنيم . خلاصه ، شيخ را از زحمت شام دادن فارغ كرده ، به منزل مراجعت نموديم . [ وادى عليات ] صبح بسيار زود ، يعنى قبل از طلوع آفتاب ، با دو نفر بلد عرب به طرف وادى عليّات حركت كرديم . از پهلوى ابّهء شيخ كه گذشتيم ، همه را در خواب يافتيم . صعود به اين كوه ، خيلى صعب و دشوار است . سنگهاى بزرگ لغزنده دارد . در وسط راه ، چشمهء جارى و چند نخل ديدم . در پهلوى چشمه ، عربهاى بلد سوراخى به ما نشان دادند و گفتند : « درويشى ، چندسال قبل [ به ] اينجا آمده و دفينه [ اى ] از اين سوراخ بيرون آورد . » از دو سه قلّهء كوه گذشتيم . يكى از آنها موسوم به ابو شياح است و 800 ذرع از سطح زمين اوازى فيران ارتفاع دارد . قلّهء ديگر ، قلهء مقدّس مينجاه مىباشد . در قلّهء اين كوه ، يك خانه مربّع سنگى ساخته شده و اعراب در اوان شدّت و بليت ، نذرها كرده [ و ] به اين خانه مىريزند . ما وارد اين خانه شديم و دانه تسبيح و عقال شتر و موى سر انسان و بعضى چيزهاى ديگر [ را ] در آن ديديم . در سنگهاى اطراف اين خانه ، بعضى خطوط منقور است . اعراب [ به ] اينجا مىآيند و گاهى قربانى مىكنند و در وقت قربانى ، همه يك دفعه صداها را بلند كرده ، مىگويند : « خداوندا ، ما را حفظ كن . ما نذر مىكنيم [ كه ] هر سال [ به ] اينجا بياييم و تو را